برای علیرضا و حمید که از خاطرم نمی روند

مرد جوان  خیلی شبیه علیرضا بود با خودم گفتم شاید باز هم این پسره از دست من ناراحت شده که به سراغم آمده است .

من علیرضا وحمید سه هم اتاقی دوران دانشجویی بودیم .سه سال با هم بودن در سال های جوانی آینده  ما را به هم گره زد. حمید که صدا و خطی خوش داشت خیلی زود از بین ما رفت . او را در امیر آباد که بخشی از دامغان است به خاک سپردند و خاطره او با سرطان مغز استخوانش جاودانه شد . خبر حمید را علیرضا برایم آورد و خبر خودش را یک نفر از جیرفت....

وقتی برای اولین بار در یکی از روز های زمستان سال 1369 با علیرضا  روبه رو شدم نمی دانستم 13 سال بعد در چنین روزی  عزادار رفتن او  همسر و دو فرزند خرد سالش خواهم شد .  انگار همین دیروز بود که الهه دختر  علیرضا به اتفاق برادر کوچکش افشین برایم شیرین زبانی می کرد .

/ 0 نظر / 18 بازدید