تنهایی


•    تنهایی فاصله آنچه هستیم با آنچه می خواهیم باشیم است.
•    آنهایی که از تنهایی می ترسند جرات مواجهه با حقیقت خودشان را ندارند
•    راه هر کس برای رسیدن به آنچه باید باشد متفاوت و منحصر به فرد است . این تفاوت راه هاست که سبب تنهایی انسان می شود
•    تنهایی در دوران مدرنیته بیشتر شده تا دروان پیش از مدرنیته
•    نکته خودم: انشان پیش از مدرن ناخواسته تنهای داشته است. او بدلیل دوری اجباری از تکنولوژی ، رسانه و حتی مردم ناخواسته اغلب با خودش نتنها بوده است. انسان پسا مدرن در هنگام کشاورزی ، چوپانی، کار و اغلب تعاملت اجتماعی خود تنها بوده در حالیکه انسان مدرن حتی در تنهایی خود خواسته خودش تنها نیست  تکنولوژی و  رسانه همراه  همیشگی اوست. تلفن های هوشمند و اینترنت و رادیو و تلویزیون هیچگاه او را تنها نمی گذارند. او برای بدست آوردن تنهایی واقعی باید تلاش کند.

معانی تنهایی از زبان مصطفی ملکیان
تنهایی معانی زیادی دارد . فلیپ کوچ کتابی در باره تنهایی دارد.باید پرسید آیا این خود کلمه و واژه  «تنهایی» است که  معانی مختلفی دارد یا  نه پدیده تنهایی انواع مختلفی دارد
برای شناخت بهتر پدیده تنهایی( از هر نوع آن)  باید همواره سه منظر زیر را در نظر داشته باشیم
اول: اینکه تنهایی ( از هر نوع آن) خوشایند است یا رنج آور
دوم:اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن تنهایی
سوم:واقعی یا غیر واقعی بودن احساس تنهایی: احساس تنهایی به دو دسته احساس تنهایی واقعی و احساس تنهایی غیرواقعی تقسیم می‌شود. گاهی احساس تنهایی واقعیت دارد و گاهی تنهایی یک توهم است. بنابراین احساس تنهایی همیشه به معنای تحقق تنهایی نیست. گاهی تنهایی همراه با تحقق آن است و گاهی نیست. ممکن است مولانا برخی تنهایی‌هایی را که ما داریم از سر توهم بداند.

انواع تنهایی:
1-    تنهایی فیزیکی.: این تنهایی به معنای آن است که انسان در تیررس ادراکات حسی خودش انسان دیگری نمی‌یابد.
2-    هیچ کس از آن چه در من یا بر من می‌گذرد، آگاه نیست: بدین معنی که فرد احساس می‌کند که شما خبر ندارید در من (احوال درونی من) و بر من (احوال بیرونی من)چه می‌گذرد و از هر دو بی‌خبرید.
3-    هیچ کس نمی‌تواند به من خدمت، کمک یا خدمت و کمک کند: اگر من در وضعی قرار گرفتم که استنباطم این بود که هیچ کس نمی‌تواند به من خدمت، کمک یا خدمت و کمک کند من به تنهایی رسیده‌ام.
4-    هیچ کس نمی‌خواهد به من خدمت، کمک یا خدمت و کمک کند: این نوع همانند تنهایی نوع سوم است با این تفاوت که در نوع چهارم به جای این که فرد نمی‌تواند به من کمک، خدمت یا کمک و خدمت کند، نمی‌خواهد این کار را انجام دهد. این نوع از تنهایی دردناک‌ترین نوع تنهایی است
5-    در راه و رسم زندگی کسی با من نیست: این نوع تنهایی بسیار شبیه نوع سوم و چهارم است بدین معنی که اگر من استنباط کردم که در راه و رسم زندگی کسی با من نیست در این سبک زندگی تنها مانده‌ام و احساس تنهایی می‌کنم.
6-    هیچ کس به من عشق نمی‌ورزد: اگرچه این نوع تنهایی با نوع قبلی نزدیک است اما متفاوت است. بنابراین در احساس فقدان معشوقیت و رفاقت، احساس تنهایی می‌کنم.
7-    من به هیچ‌کس عشق و علاقه‌ای ندارم: این نوع درست برعکس نوع ششم است یعنی فرد، عاشق کسی نیست یا کسی را دوست ندارد. بزرگانی در تاریخ بودند که از این نوع تنهایی رنج بردند و همواره به دنبال معشوق هستند و عاشق خود عشق‌اند.
8-    خلوت: این احساس تنهایی به زمانی گفته می‌شود که در آن انسان از هر انسان دیگر فراغ خاطر دارد و به هیچ فرد دیگری نمی‌اندیشد و هیچ گونه احساسی به انسان‌های دیگر ندارد و در ضمیر او هیچ انسان دیگری حاضر نیست. برخی عرفا به وقتی که هیچ انسان دیگری در ذهن فرد حاضر نباشد «خلوت» می‌گفتند.
9-    فراق یا احساس نامطبوع فقدان کسی است که می‌خواهم موجود باشد.: در ادبیات عرفانی از این حالت با عنوان «فراق» یاد می‌شود. مولانا اگرچه احساس فراق می‌کرده اما احساس تنهایی نمی‌کرده است و گاهی فردی که دچار فراق شده از فراق‌زدگی خودش حکایت می‌کند. این نوع تنهایی از نظر روانشناختی همیشه نامطبوع است چون فرد، اشتیاق به حضور فردی دیگر دارد اما او حضور ندارد.
10-    جدایی خواسته یا ناخواسته از کسی یا کسانی : بنابراین احساس تنهایی این نوع ممکن است خوشایند یا بدایند باشد اما به هر حال یک احساس تنهایی برای فرد وجود دارد که خواه از سر دوستی و خواه از سر نفرتی است که از آن جماعت دارد. در این احساس تنهایی فرد، از عضویت به فردیت می‌رسد و فیلسوفان اگزیستانس درباره این موضوع صحبت کرده‌اند
11-    تنهایی در حریم خصوصی : کسی نیست و نمی‌تواند ناظر چیزی باشد که من به نوعی نمی‌خواهم دیگران  آن را ببینند. حال گاهی حق اینکار را دارم مثل عقاید شخصی خودم و گاهی هم این حق را ندارم مثل زمانی که فرضا سرقتی انجام داده ام و نمی خواهم کسی درباره آن بداند.
این نوع تنهایی خوشایندترین نوع تنهایی است. نه تنها به لحاظ روانشناختی خوشایند است بلکه دلیل اخلاقی زیستن انسان است. معمولا این نوع تنهایی از سوی حکومت‌های توتالیتر از میان برداشته می‌شود.
12-     از خود بیگانگی یا «الیناسیون»: ین مفهوم نوعی بیگانه شدن است و به معنای جدایی فیزیکی نیست؛ بلکه به معنای حالی است که داشته‌اید اما اکنون این حال را ندارید و آن وقت از خود می‌پرسید که چرا آن را ندارید و بر اثر آن اندوهگین می‌شوید و احساس تنهایی می‌کنید. در اینجا شما از چیزی بیگانه شدید که خواستار جدایی از آن نیستید و از این بابت متاسفید.  از خود بیگانگی به مفهوم هر چیزی است که آرزوی پیوند قلبی با آن را داشته باشید اما احساس می‌کنید آن از دست شما رفته است. این عمیق‌ترین نوع تنهایی است چون احساسات و هیجانات، شما را ترک کرده‌اند. انسان‌ها هر چه بیشتر در مناسبات اجتماعی ناسالم قرار بگیرند بیشتر به این نوع تنهایی دچار می‌شوند. مرکزی‌ترین ساحت وجودی هر فرد احساسات و عواطفش است که در این نوع تنهایی فرد آن را ترک می‌کند.  



/ 0 نظر / 52 بازدید