روزنامه نگار

آموزش روزنامه نگاری و یادداشت های یک روزنامه نگار

 
در جستجوی خاطرات از دست رفته
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦  

 

شهید سادات نفر وسط - این عکس در حاشیه رود کارون در فروردین ماه 1362 گرفته شده

شاید از نظر برخی افراد فراموشی نعمتی برای بشر است ، چه این گرد فراموشی است که سبب می شود  تا خاطرات تلخ و شست های زندگی را از یاد ببریم . چه درد ها  و شکست هایی در زندگیمان وجود داشته اند که اکنون از آنها فقط یک خاطره ضعیف در ذهنمان مانده است .

برای من اما گاهی اوقات این نعمت فراموشی بصورت کابوس در می آید کابوس و مانعی محکم که مرا از خاطرات دوست داشتنی و همراهان قدیمی دور می کند. نمی دانم شما هم معلم کلاس اول دبستان و یا دوست دوران ابتدایی خود را بیاد می آورید یا نه ؟ اما متاسفانه گرد ایام و گذشت زمان  سبب شده  خاطرات و دوستان دوران دفاع مقدس آرام آرام از ذهنم دور شود . هنوز 25 سال از آن روز های معنوی نگذشته ولی  من  برخی از خاطرات و نیز اسامی تعدادی از همشاگردی های دوره دبیرستان را که همرزم و همسنگرم بودند را فراموش کرده ام. شهید سید مرتضی سادات یک از همین یاد های ماندگار است که نمی خواهم فراموشش کنم.

آخر مگر می شود 45 روز تمام با یک نفر همسنگر باشی و در اغلب عکس های یادگاری دستت را دور گردنش دوستانه حلقه کرده باشی ، اما کل خاطراتت  از او در صحنه های تشییع پیکر ، گریه های بی وقفه ات ، یک جمله خطاتی شده برای عرض تسلیت به خانواده اش و نمایی از بدن خیس و بی جانش خلاصه شده  باشد.