روزنامه نگار

آموزش روزنامه نگاری و یادداشت های یک روزنامه نگار

 
نگاهى به وضعيت نشر كتاب در كشور (۱)
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۳  

بيش از ۵۰۰۰ ناشر در جمهورى اسلامى ايران به امر توليد و نشر كتاب مى پردازند اما متوسط شمارگان كتاب از مرز ۴۰۰۰ نسخه فراتر نرفته است. به راستى در كشورى كه قبل از اختراع گوتنبرگ آثار شاعران و نويسندگان آن توسط كاتبان تكثير مى شد آيا اين رقم تيراژ منطقى است؟ دلايل عدم توفيق دست اندركاران نشر در جذب مخاطب چيست، فرهنگ شفاهى مردم؟ ناشران غيرحرفه اى؟ نويسندگان ناپخته؟ كيفيت چاپ؟ حمايت هاى نابجا و ناعادلانه وزارت ارشاد؟ و...
من يك نويسنده شدم!
چند روزى بود كه مردم طورى ديگر نگاهش مى كردند. شايد آنها هم فهميده بودند با يك نويسنده كتاب سر و كار دارند. در تمام روزهايى كه از چاپ اولين كتابش گذشته بود حس غريب نويسنده شدن لحظه اى او را تنها نمى گذاشت.
تمام اين احساس هاى دوست داشتنى پس از برخورد نامناسب منشى تحريريه يك ماهنامه دست چندم به پايان رسيد. هنگامى كه براى چاپ يكى از داستان هايش به اين ماهنامه مراجعه كرد خانم منشى و هيچ يك از اعضاى تحريريه او را نمى شناختند و در مقابل جمله «من يك نويسنده ام» كه از دهانش خارج شده بود فقط لبخندى زدند. وقتى يادآور شد او نويسنده كتاب «داستان هاى قديمى» است، گفتند نام كتاب و حتى نام ناشرى كه آن را چاپ كرده بود را نشنيده اند.
خيلى زود توانست عصبانيت خودش را كنترل كند چون به ياد آورد براى چاپ
۱۰۰۰ نسخه از كتابش كه هنوز ۵۰۰ نسخه از آن در كنج اتاق خوابش جا خوش كرده نزديك ۷۰۰ هزار تومان به ناشر داده است. بدون شك تنها خوانندگان كتاب او خانواده، فاميل، برخى از همسايه ها و تعدادى از دوستانش بوده اند كه جمع تمام آنها به ۳۰۰ نفر هم نمى رسيد. تصميم گرفت كار نويسندگى را رها كند و به موضوعى ديگر فكر كند...............ادامه 

 اين مطلب بخشی  از گزارش من در روزنامه جوان است