روزنامه نگار

آموزش روزنامه نگاری و یادداشت های یک روزنامه نگار

 
بازهم سهراب سپهری
ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٢  

چندی پیش در مصاحبه ای  تحت عنوان صدای تو خوبست به انتقال اطلاعاتی  در باره این شاعر معاصر سهراب'>پرداختم . این مطلب با واکنشهای متفاوتی روبه رو شد که تعدادی از آنها را در اینجا می آورم . نکته ای که باید اشاره کنم اینست که هدف من از این کار تنها اطلاع رسانی بوده است نه سو استفاده از نام این شاعر معاصر.به عبارت دیگر  می خواستم دوستداران سپهری بدانند کودکی او چطور گذشته ویا اعتقادات این شاعر گرانقدر چگونه است.   موضوع دیگر اینکه متاسفانه برخی از جوانان این مرز و بوم آنقدر عاشق سهراب شده اند که او را فقط متعلق به  خودشان می دانند و او را آنطور که می شناسند میخواهند .

برخی از دوستان هنوز فرق بین ادعا ی زنده بودن سهراب و ادعای زنده بودن مصاحبه را درک نکرده اند . در حقیقت منظور من این بوده که میتوان گفت  پاسخ های این مصاحبه  از زبان سهراب است و حتما دوستانی که کمترین آشنایی را با سهراب داشته باشند تایید می کنند که من حتی یک کلمه از خودم در زبان سهراب نگذاشته ام .البته به کسانی که اشکالات تایپی مصاحبه را گرفته اند و البته مطالب خودشان نیز خالی از اشتباه نیست (ضمن تشکر از نکته سنجی آنها) باید بگویم معمولا در کار با اینترنت  که هر لحظه امکان disconnect شدن وجود دارد این اشکالات طبیعی است اما باید دقت بیشتری داشته باشم.

به هر حال قضاوت در این باره به عهده شما خوانندگان وبلاگ و این مصاحبه میگذارم  تا درصورت دریافت پاسخ مثبت از سوی شما اینکار را در باره دیگر بزرگان مثل جلال آل احمد  دکتر شریعتی  شهید مطهری و...... ادامه دهم.

 

نويسنده: hamed

چهارشنبه، 12 شهريور 1382، ساعت 9:51

سلام دوست عزيز آقای حاجی آبادی صادق می گويم نوشته ات دلم را خراش داد.فکر می کردم چينی نازک تنهايی سهراب بيشتر از اينها ارزش داشته باشد که تو آن را به يک باره شکستی نگاهت به اطاق آبی بسيار سطحی و ضمخت بود يا اين که چرا پاسبانها شاعر بودند چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.... به اميد بهتر نوشتن تو...... حامد.

نويسنده: BARAN

سه شنبه، 11 شهريور 1382، ساعت 5:56

دوست عزيز و ناشناس نمی خواهم با تکرار‌ حرفهای خود آرا‌مش ابدين سهراب‌ را بيش از اين برهم زنم ٫ اما حال که بر‌خلاف‌ ميل و خواسته ی او که همانا دوری جستن از اين تبليغات بي مورد بود ٫ اين مصاحبه تهيه شده است لااقل در خواست دور از ذهني نيست اگر بخواهيم از تحريف اشعارش قطعا خود داري شود . برای اثبات سخنان من به آخرين خط نظری بيفکنيد ٫ به جای واژه ی ( در ) کلمه ي ( دل ) ديده می شود که به هيچ عنوان دليل اشتباه در تایپ قابل پذيرش نيست ٫ و در اين متن از اين قبيل بسيار مشاهده می شود ... هر چند که درد ما چيزي ديگر بوده است ... به هر جهت انتقاد سازنده است به شرط آن که قابل بحث باشد و ملموس . تا پايان عمر به قول دوستي : وامدار مهرتان می مانم . از آن رو که برايم طلب آمرزش نموديد و همانا همگيمان محتاجيم به دعا .... ( بياييد از شوره زار خوب و بد برويم ) سبز باشيد

نويسنده: ناشناس

يكشنبه، 9 شهريور 1382، ساعت 19:45

براي تمام كسانيكه از متن مصاحبه خرده گرفته اند واقعا متاسفم، چه بسا كه خود خبرنگار جوان نيز مي داند كه اين مصاحبه جنبه حضوري نداشته، يك سوال و جواب از پيش ساخته شده است، مثل تمامي مجلات ومقاله ها خبرنگار جوان: از تو ممنونم كه متن زيباي تو را خواندم، مي دانم هيچ وقت قصدت كپي برداري از مطالب سهراب نبوده، فقط يك اطلاع رساني سالم بوده كه از كتب مختلف استخراج شده چه بسا كه تمامي جوابهاي تدارك ديده تو همان اشعار و سخنان نغز سهراب مي باشند، براي تمامي كسانيكه دلخور شده اند طلب آمرزش و ديد وسيع تري مي كنم.

نويسنده: BARAM

شنبه، 8 شهريور 1382، ساعت 9:49

مگر نشنيديد صدای شکستن چينی نازک تنهايی اش را که اينک اين گونه بی رحمانه با گام های سرد و کلام پوچ خود بر روی اندک تکه های باقی مانده اش نقشی تلخ و تهی از حقيقت را بر جای مينهید ؟ کاش بود و خود با مهر و فروتنی بر شما می خواند : چشم ها را بايد شست ٫ جور ديگر بايد ديد ...

نويسنده: مرتضي

شنبه، 8 شهريور 1382، ساعت 5:20

به نظر من بهتر شما اول نوشتن را ياد بگيريد و بعد اسم خبر نگار روی خودتان بگذاريد . ساختن يک مصاحبه از روی اشعار و نوشته هاي يك شاعر كاري است كه عقل سالم پذيراي آن نيست.چطور است يك مصاحبه هم براي حافظ ترتيب بدهيد براي شهرتتان خوب است.كسانيكه اشعار و يادداشت هاي او را مطالعه كرده اند مي دانند كه بسياري از اين مطالب از زبان خود خبرنگار است وكاملا شخصي است و نه از زبان سهراب. در آخر براي كساني كه اين مطالب را باور كنند متاسفم كه من مطمعنم نويسنده اين وبلاگ از روحي مريض رنج ميبرد.

نويسنده: rooben

يكشنبه، 26 مرداد 1382، ساعت 2:34

سلام ۱-در متن مصاحبه!!! خط دوم واژه ((کنجکاوی)) اشتباها کنجکوی تایپ شده ... لطفا زمانیکه برای یک شخصیت بزرگ ادبی مقاله مینویسید سعی کنید بیشتر دقت کنید. ۲- سبک این کار را ۳ سال پیش در یک مقاله در روزنامه ای که یادم نمی آید دیده ام، سوال و جواب از سهراب به کمک قطعاتی از اشعار و مطالبی چند از اطاق آبی... بد نیست سبک و سیاق جدیدی را انتخاب کنید. ۳ - تفسیر شما از سهراب کاملا شخصی و سطحی است ، سهراب را نمی توان به این طریق بیشتر و بهتر شناخت ، بنده را ببخشید ولی مجبورم بگویم که این به اصطلاح مصاحبه شما بیشتر به درد گنجه شخصی شما می خورد تا قرار دادن در یک وبلاگ ...چون این کار شما ممکن است در ذهنیت دیگر دوستان عزیزکه این به اصطلاح مصاحبه را می خوانند شک و شبهه ایجاد کند. ۴- پیشنهاد می کنم در مواردی که اطلاعات کافی در مورد آن ندارید مقاله ننویسید.. مقاله های شما در موارد بالایی این وبلاگ بهتر به نظر می رسد ... شما هم بهتر است به آن بسنده کنید و در همان موارد مقاله و مطالب بنویسید.. نوشتن مقاله آن هم با عنوان مصاحبه !!! و بدتر از همه ادعا کردن زنده بودن این مصاحبه با سهراب شایسته شما نیست ...چه من ایمان دارم اگر سهراب زنده بود برای سوالات حضرتعالی جواب های دیگری داشت... ۵- در ضمن نام خانوادگی مادر سهراب قطعا سپهری نبوده !!!!..بیشتر تحقیق کنید دوستدار همه دوستداران سهراب ...روبن

نويسنده: بیتا

شنبه، 27 اردىبهشت 1382، ساعت 4:26

سلام بار اول هست که اينجا ميام.جالبه.موفق باشيد.به منم سر بزن.

نويسنده: مسافر کوچه های مهتاب

جمعه، 26 اردىبهشت 1382، ساعت 11:52

کار خوبيه درست کردن وبلاگی با اين موضوع... اميدوارم موفق باشی:)

نويسنده: shmtsb

پنجشنبه، 25 اردىبهشت 1382، ساعت 18:2

سلام؛ بار اوله که به وبلاگتون ميام. هميشه موفق باشيد.

نويسنده: ذهن آبي

يكشنبه، 21 اردىبهشت 1382، ساعت 4:5

کار نويی بود.موفق باشيد