روزنامه نگار

آموزش روزنامه نگاری و یادداشت های یک روزنامه نگار

 
طنز و شادی در کلام امام خمینی3
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸  

خلاصه دو بخش قبل

بیست سال است که از عروج عارفانه حضرت امام خمینی معمار بزرگ انقلاب اسلامی گذشته است. به نظر من دوران 10 ساله ( به عبارت بهتر 9 سال و 4 ماهه )حضور امام در جمهوری اسلامی روزگاری بود که حلاوت و شرینی آن علی رغم التهاب ها و آشوب های سالهای اول انقلاب و نیز جنگ هشت ساله هنوز هم در ذائقه همنسلان من مانده است.

آنچه  علی رغم مشکلات اقتصادی و معیشتی و نیز نابسامانی های اجتماعی مثل ترور های خیابانی منافقین سبب شد ملت ایران از آن سالهای پر التهاب به نیکی یاد کنند همراهی  و همدلی رهبر کبیر انقلاب در تمام عرصه های با مردم بود. حضور روحانی و معنوی امام خمینی در میان ملت ایران سبب شده بود روح مردم نیز همراه با آن پیر فرزانه بسوی خدا و معنویت گام بردارد. این فرصت کوتاه  9 ساله کسب فیض از چشمه معرفت الهی آن پیر جمارانی سبب شد معنویت ، سادگی ، اخلاص ،همدلی ،برابری و برادری در میان مردم ایران نمودی عینی داشته باشد و اگر نبود این روح پاک خدایی ، جمهوری اسلامی ایران توان مقاومت هشت ساله در مقابل دنیای غرب را نداشت

 می خواستم این یادداشت را در روزهای میانی خرداد و به مناسبت سالگرد ارتحال امام امت روی وبلاگم بگذارم ولی چون موضوع یاداشت طنز در کلام امام بود آن را به زمان دیگری موکول کردم

  یکی از روحیات حضرت امام که پیران و جوانان را شیفته خودش کرده بود  سادگی در کلام و شیرنی گفتار صادقانه او با مردم بود. در این میان طنز امام هم در نوع خود از ماندنی ترین و جذاب ترین بخشهای شخصیت ولای بزرگ مرد عصر حاضر بود.

سه نفر رفتند به دزدی !

استفاده حضرت امام از ضرب المثل ها هر چند کم بود اما در معدود مواردی که هم ایشان به بیان این مثل های می پرداختند به بهترین شکل ممکن از آن برای ترسیم و تبین یک مسئله استفاده می نمودند. برای نمونه امام در دیداری که با یک متفکر مسلمان آمریکایی داشنتند موضوع تفرقه ای که استکبار  برای حذف روحانبیت از صحنه میان مسلمانان می اندازند را به خوبی ترسیم کردند. ایشان فرمودند:

نمى‏دانم این مَثَل پیش شما هست یا نیست که یکى رفت توى باغش دید که یک سیدى و یک آخوندى و یک مرد عامى دارند دزدى مى‏کنند. رفت آنجا و گفت که خوب این آقا سید است و اولاد پیغمبر. بسیار خوب، این آقا از علماست و پایش روى چشم ما. اما تو مردیکه چه مى‏گویى؟ آن دو تا را هم با خودش رفیق کرد. آن را دست و پایش را بست. بعد آمد نشست و گفت، واقع مطلب این است. خوب، سید اولاد پیغمبر است. با اولاد پیغمبر که نمى‏شود چیز کرد، خوب آشیخ تو چه مى‏گویى؟ با این ریش و عمامه آمدى دزدى! سید را با خودش موافق کرد. آخوند را بست. این دوتا را که دستشان را بست، پاشد، گفت: سید! جدت گفته دزدى کنى؟ قلدر بود گرفت سید را هم بست.

اینها وضعشان این طور است. روى این نقشه است که مى‏خواهند این سید اولاد پیغمبر است، آن کذا و کذا است، خوب این آخوندها حالا چى مى‏گویند اینها. آخوندیسم یعنى چه، مملکت ما نباید دست آخوندها باشد. اینها خیال مى‏کنند که آخوندها مى‏خواهند مملکت را بگیرند و به کس دیگر بدهند و خودشان هر کارى مى‏خواهند بکنند. مسأله این نیست. اینها همین نقشه است که ملت را از این آخوندها جدا کنند با دست خود ملت. آن چیزى که براى ملت سرمایه است و مى‏تواند کار بکنند، آن را بگیرند و جدا کنند، که نقشه در زمان رضا شاه هم به این معنا بود. و بعد هم یکى یکى از اول از آن پایینترها بگیرند و بیایند بالا، بیایند بالا یکى یکى برسند تا آخر این جمعیت را از بین ببرند. ( صحیفه امام، ج‏11، ص: 462)

 باباجان این از تو می ترسد!

ایشان طی  سخنرانى در جمع مسئولان و کارکنان وزارت بهدارى که در 16 آذر 1362 ایراد شده در ترسیم فضای سیاسی لبنان که آن زمان  در آتش جنگ داخلی می سوخت و آمریکا و فرانسه و برخی کشور ها برای ا به  صطلاح کمک به مردم و صلح میان طرفهای درگیر به لبان لشکر کشی کرده بودند به یک ضرب المثل اشاره کردند.

رهبر کبیر انقلاب فرمودند:« شما الآن ملاحظه مى‏کنید که در لبنان چه مى‏گذرد بر اهالى لبنان از دست همین‏هایى که براى صلح آمده‏اند. امریکا و فرانسه و انگلستان و ایتالیا براى اینکه صلح را در آنجا پایدار کنند آمده‏اند و جنگ راه انداخته‏اند. جنگ راه انداختند در محلى که اگر اینها نباشند خود آنجا آرامش بهتر پیدا مى‏کند، تا اینها باشند. اگر امریکا نبود و فشار به مردم نمى‏آورد، آن بیچاره‏هایى که تحت آن همه فشار هستند بالاخره یک کارى انجام مى‏دهند. منتظر نباشند که شما همه فشارها را بر ملت‏ها تحمیل کنید و آنها همین طور بنشینند و به شما مبارک بگویند. البته این انفجارات هست، تابع همان، دنبال همان است. دنبال آن هم آن بمباران‏هایى که دیدید کردند در لبنان. و امریکا آن قدر در آنجا فساد کرد و عمال امریکا که صهیونیسم هم از آنهاست و فرانسه هم باید از آنها حساب بکنیم، اینها به عنوان اینکه ما مى‏خواهیم صلح را در منطقه نگه داریم، آمدند و ببینید چقدر فساد وارد کرده‏اند بر این منطقه. از آن طرف شوروى به عنوان اینکه صلح در افغانستان درست کند، آمده است چندین سال است، قریب پنج سال است که الآن دارد در افغانستان آتش بپا مى‏کند. از آن طرف هم امریکا در هر نقطه‏اى که دستش برسد مى‏گوید ما براى صلح مى‏خواهیم برویم و لکن فساد ایجاد مى‏کند. نمى‏دانم این مَثَل را شما شنیدید یک بچه، پسر کوچکى بود که یک نفر آدم کریه المنظر «1» که صورتش جورى بود که بچه‏ها از او مى‏ترسیدند، او بغلش گرفته بود و او از ترس همین آدم گریه مى‏کرد، این مى‏گفت نترس من اینجا هستم، یک کسى به او گفت که آقا این از تو مى‏ترسد، تو این را بگذار زمین، این آرام مى‏شود. حالا اینها، قدرت‏هاى بزرگ، آمده در افغانستان مى‏گوید نترسید ما اینجاییم! در لبنان هم نترسید، ما اینجا هستیم! خوب، این مردم از شما مى‏ترسند، خوب، شما بروید کنار مردم آرام مى‏گیرند.» (صحیفه امام، ج‏18، ص: 237)