روزنامه نگار

آموزش روزنامه نگاری و یادداشت های یک روزنامه نگار

 
سی سالگی عزیز (3)
ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧  

همه جا تمیز بود . مردم با لبخند به هم سلام می کردند.  در کوچه ی بغلی ، مردی تلویزیون بزرگ خودش را  آورده بود توی خیابان  و روی یک میز می گذاشت . من و بقیه بچه ها از دیدن این همه تلویزیون توی کوچه و خیابان سر ذوق آمده بودیم و مثل گروه کارآگاهان به تمام کوچه و پس کوچه های محل سرک می کشیدیم و تعداد تلویزیونها را می شمردیم  . گفته بودند ورود آیت الله  را از تلویزیون نشان می دهند . بعد از شمردن تلویزیون ها ، من و چند نفر دیگر جلوی تلویزیون سیاه و سفید 14 اینچ بابای امیر جمع شدیم . پدر امیر  تلویزیون  را فقط  به خاطر دیدن این لحظات خریده بود . همه ی همسایه ها توی اتاق پذیرایی جمع شده بودند و در سکوت به تلویزیون نگاه می کردند . سرانجام انتظار به پایان رسید و هواپیمایی بر صفحه تلویزیون پیدا شد . کمی بعد تصویر قطع شد ... و عکس شاه  بر صفحه نقش بست .... دوباره تصویر قطع شد و پس از آن عکس امام  برای مدت بیشتری روی صفحه ثابت شد. انگار در رادیو تلویزیون  ایران دعوایی بر قرار شده بود.