روزنامه نگار

آموزش روزنامه نگاری و یادداشت های یک روزنامه نگار

 
قربانت شوم اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود.
ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳۸٧  

چندی پیش دوستی کپی دست نویس نامه منتسب به امیرکبیر را برایم آورد که از خیلی جهات برایم جالب بود . ابتدا متن چند سطری  نامه را که مربوط به عزل حاکم قم به فرمان صدراعظم ایران است با هم بخوانیم :

 

قربانت شوم

الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نام مشغولم خبر رسید که شاهزاده مویق الدوله حاکم  قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقاء فرموده و همچنین هزل بر زبان رانده اید. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود.

زیاده جسارت است تقی

 

 

آنچه بیش از همه برایم جالب بود نحوه  انشاء نامه توسط امیر کبیر است:

  1. ابتدا به پادشاه عرض ارادت کرده ، قربانت شوم ! یعنی من شما را دوست دارم و این نامه از سر ارادت  است نه برای توهین و....
  2.  یادآوری کرده که به غیر از ارادت ،نسبتی هم با شاه دارد و داماد خانواده نیز هست
  3. امیر دلیل عزل حاکم را به ناصرالدین شاه نیز اعلام می کند
  4. به پادشاه اعلام می کند که از کلیه امور دربار و حتی حرف هایی که در غیاب صدراعظم ایران گفته خبر دارد.
  5. در پایان هم با آوردن حاکم خلافکار به تهران  از  ناصرالدین شاه  می خواهد تا در اموری که به او ارتباطی ندارد دخالت نکند.
  6. دست آخر هم برای اینکه ارادت خود را نشان دهد تا اطرافیان نتوانند بین او و ناصرالدین شاه تفرقه بیندازند ، با اسم کوچک نامه را امضاء می کند نه با عنوان صدراعظمی ایران