روزنامه نگار

آموزش روزنامه نگاری و یادداشت های یک روزنامه نگار

 
برای امام(ره) که از خاطرم نمی رود
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٧  

شاید این عکس دورترین خاطره تصویری من از امام باشد

 اولین بار نام امام (ره) را در پنج یا شش سالگی شنیدم . پدرم راننده کامیون بود و در یکی از سفر های خود عکس کوچکی از امام(ره)  را مخفیانه از تهران به مشهد آورده بود. این عکس کوچک 2×3 که  در میان ترس و عشق از لابه لای وسایل زیر صندلی ماشین پدر خارج شد اولین برخورد من با امام (ره) و نام او بود. بعد ها و در راهپیمایی ها می شنیدم که مردم بدون ترس و هراس نام او را با فریاد صدا می زدند.

دور ترین خاطره ای که در باره امام (ره) دارم یک تار مو در میان قرآن ها است که امروز نمی دانم این خاطره را خواب دیده ام یا وجود داشته . یکبار مادر و پدر و تعدادی از همسایه ها گفتند مرجع تقلید اعلام کرده در یک روز خاص یک تار مو یا محاسن از امام زمان در صفحه سوره  خاصی از قرآن ها دیده خواهد شد. من این تار موی سیاه  را در صفحات دو قرآن خانه خودمان  و نیز یکی دو قرآن همسایه ها دیدم .

عکسی از امام (ره) که در حال مطالعه هستند و احتمالا در نجف گرفته شده دومین خاطره تصویری من از ایشان است. بعد ها و در دوازدهم بهمن 1357 وقتی که در کوچه پس کوچه های سی متری طلاب مشهد مقدس بدنبال تلویزیون هایی بودم که قرار بود مراسم ورود امام(ره)  را نمایش دهند خاطرات تصویری از او برایم بیشتر شکل
 می گرفت.

نمی دانم این علاقه وافر  نوجوانان آن دوران به امام(ره)  از کجا سر چشمه می گرفت اما هنگامی که ایشان در یکی از سخنرانی های شان رفتن به جبهه را واجب کفایی دانستند، ثبت نام کردم و علی رغم مخالفت والدینم با قفل کردن  در حیاط  روی پدر و مادر به آموزشی رفتم .

طنز کلام امام (ره) را هم یکبار که در باره صدام حرف میزد شنیدم . در جایی ایشان گفت: آنها که به صدام کمک می کنند بعد ها به ریش او می خندد- بعد با یک مکث کوتاه در حالیکه لبخندی بر لب داشت گفت- البته اگر ریشی داشته باشد.

 نمی دانم چرا حس می کنم حضور امام(ره)  در میان مردم ایران سبب شده بود معنویت آنها بالا رود . به گفته یکی از دوستانم وجود  امام (ره) در میان مردم آنها را به خدا نزدیک تر کرده بود . این معنویت و نزدیکی به آسمان با عروج امام(ره)  کم رنگ تر شد.